Tuesday, December 23, 2008

دیروز با يکی از دوستان ديرينم تلفنی گفتگو کردم. بيش از ده سال است که او را نديده​ام. همین روزها زادروزش بود و برای شادباش گفتنش بهش زنگ زده بودم. هنگام گفتگو با او ياد روزهای شیرین دانشجويی در تهران و ميهمانی​ها و فعاليت​های هنری که آن زمان داشتيم افتادم. همچنین یاد دیر آمدن​هایش سر قرارها افتادم که همه را چشم براه نگه می​داشت! بسياری از هم​کلاسی​های زمان دانشجويی اکنون دور و بر خودمون زندگی می​کنند و با هم در رفت و آمد هستيم اما اين دوستم دور از همه و ماندگار اروپا بود. او چند ماه پيش اسباب​کشی کرده و با ما همسايه شده و اکنون می​توانيم بيشتر با هم در پيوند باشيم. با اينکه همسايه شده​ايم اما هنوز هم با هواپيما پنج ساعت بينمان راه است!
دست کم اکنون در یک قاره زندگی می​کنيم! :)

نظر_

..........................................................................................................................................

Tuesday, November 11, 2008

به شرکت گفته​ام که تا دو هفته ديگر بيشتر اينجا نيستم. با اينکه کلی کار سرم ريخته​اند، فکر کنم اين دو هفته يکی از دلپذيرترين روزهای زندگی من باشد. از طرفی شوق کار جديد را دارم و از طرف ديگر هنوز با استرس​های کار جديد دست به گريبان نشده​ام.
اين احساس تغيير برای بهتر شدن، احساس بسيار خوبی است.

نظر_

..........................................................................................................................................

Friday, October 17, 2008

در بين همکاران کسل کننده​ای که مانند روبات کار می​کنند و حتی جواب سلام و خداحافظيتو نمی​دن و بدون اينکه چشم از مانيتور بردارند به يک سر تکان دادن بسنده می​کنند، داشتن يک دوست خوب نعمت بزرگی است. آيدا سرشار از انرژی و شادابی جوانی، بهترين دوست و همکاريست که می​توانستم آرزويش را داشته باشم.

نظر_

..........................................................................................................................................

Tuesday, October 07, 2008

برابرهای پارسی برای واژه​های بيگانه - ۳
چند روز پیش نوشته​ی تارنمایی را می​خواندم که پارسی سره نویسی را ریشخند کرده بود. در پایان هم گفته بود آنهایی که سنگ پارسی نویسی را به سینه می​زنند این قضیه​ی ساده ریاضی را اگر می​توانند به پارسی سره برگردانند:
"در هر مثلث قائم​الزاویه مربع وتر برابر است با مجموع مربعات دو ضلع دیگر"
باور این دوست گرامی این بود که برابر پارسی این قضیه چرت و پرت و دری وری خواهد بود.
من دانش آموخته​ی رشته​ی زبان پارسی نیستم و تنها با سرزدن به چند تارنما به سادگی این قضیه را به پارسی سره برگرداندم. نیاز به گفتن است که چنین برگردانی را برای بار نخست می​خوانید و آشکار است که کمی برایتان ناآشنا باشد:
"در هر سه​گوش راست توان دوم زه برابر است با رویهم توان دوم​های دو پهلوی دیگر"
واژه​ی سه​گوش راست برای مثلث قائم​الزاویه را ریاضی​دانان و دانشمندان ایرانی در سده​های گذشته بکار برده​اند و من درآوردی نیست. من در اینجا چند نمونه از این واژه​ها را آورده​ام:
مثلث مختلف​الاضلاع = سه​گوش ناهمسان
مثلث متساوی​الاضلاع = سه​گوش همسان
مثلث متساوی​الساقین = سه​گوش همسان​پهلو
مثلث قائم​الزاویه = سه​گوش راست
چند ضلعی = چند پهلو
کثیر​الاضلاع = بسیار پهلو
دایره = پرهون
بیضی = خاگديس
مربع = چارگوش
مستطیل = چارگوش راست
متوازی​الاضلاع = چارگوش پَراسو
لوزی = چارگوش خِشتی
زاویه = گوشه
زاویه​ی حاده = تیز گوشه
زاویه​ی قائمه = راست گوشه
زاویه​ی منفرجه = باز گوشه
زاویه​ی مجاور = گوشه​ی همسای
زاویه​ی متمم = گوشه​ی اُسپُرنده
زاویه​ی مکمل= گوشه​ی اُسپُرنده
عمود = ایستار
عمود منصف = ایستار نیم​بُر
طول = درازا
عرض = پهنا
ارتفاع = فرازا، بلندا
وتر = زه
شعاع = نیم ترامون، نیم ستبرا
قطر = ترامون، ستبرا
محیط = پیرامون
مساحت = پهنه
محاطی = درون گیر
محیطی = برون گیر
گذشته از نگاه میهن پرستانه و پاسداری از زبان مادری، من داوری درباره اینکه برای نمونه "سه​گوش همسان" زیباتر و روان​تر و خوش​آواتر است یا "مثلث متساوی​الاضلاع" را به خوانندگان واگذار می​کنم.

نظر_

..........................................................................................................................................

Friday, September 12, 2008

برابرهای پارسی برای واژه​های بيگانه - ۲
اينبار هم​ارز پارسی دسته​ای از واژه​های بيگانه​ی ناتازی را گردآوری کرده​ام. اميدوارم که برايتان سودمند باشد:
آباژور = شيدتاب
آبونمان = همبازش
آبونه = همباز
آتليه = هنرکده
آرشیو = بایگانی
آس = تکخال
آسانسور = بالابر
آلبوم = ارژنگ
آمبولانس = بيماربر
آنارشيست = آشوب خواه
آنارشيسم = آشوب خواهی
آنتی تز = پاد نهاد، پاد نهشت
آنونس = پیش پرده
آوانتاژ = آیپا
آوانس = پيشی
آوانس دادن = پيشی دادن
آی کيو = هوشبهر
اپیدمی = همه گيری
اپیلاسیون = موکـشی، موکـَنی
اتوپیا = آرمانشهر
اتوماتيک = خودکار، خودبخود
اتومبيل = خودرو
استاندارد = اِستانده
استراتژی = راهبرد
استراتژيک = راهبردی
اسکن = پوییدن
اسکنر = پویشگر
اگزوز = فـَکـَز، دودبَر
الكترومغناطيس = كاهنربايی
الکتريکی = کهربايی
انيميشن = پويانمايی
اورژانس = هَروانگـَه
ایدئولوژی = آرمانمندی
ایده = آرمان، اندیشه
ایده​آل = آرمانی
ایده​آلیست = آرمانگرا
ایمیل = راينامه، رايانامه
بالکن = ایوان
بیوگرافی = زندگینامه، سرگذشت نامه
بوکس = مشتزنی
بولتن = گزارش نامه
پاراگراف = بند
پارتیشن = دیوارک، دیوارچه
پارکینگ = خودروگاه
پاساژ = تیمچه
پاسپورت = گذرنامه
پانسمان = زخم بندی
پرستیژ = منش
پروسه = فرآیند
پروژکتور = شيداَفکن
پروژه = پيرنگ، پيش افکند
پستچی = نامه رسان
پودر = خاکه، گرد
تئوری = دیدمان، نگره
ترافیک = شدآمد
ترمينال = پايانه
ترن = رستال
ترور = دهشت افکنی
تروريست = دهشت افکن
تِست = آزمایش، آزمون
تِست کردن = آزمودن
تکنولوژی = فناوری
تکنیک = شگرد، روش
توریست = گردشگر
توریسم = گردشگری
تونل = دالان
تیراژ = شمارگان
دِربی = شهرآوَرد
دِکور = آذينه
دمکرات = مردم سالار
دمکراتيک = مردم سالارانه
دمکراسی = مردم سالاری
ديافراگم = روزنه، دهانه، پرده
دیاگرام = نمودار
دیکتاتور = خودکامه، خودرای
دیکتاتوری = خودکامگی، خودرایی
رادیواکتیو = پرتوزا
رادیوتراپی = پرتودرمانی
راديولوژی = پرتوشناسی
راديولوژیست = پرتوشناس
راندمان = بازده
ريتم = رون
ريل = تيرال
سمبل = نماد
سمبلیک = نمادین
سمينار = همکاوی، هم انديشی
سنتز = هم نهاد، هم نهشت
سوژه = جُستار، باره
سيستم = سامانه
سیفون = آبشویه
سينما = توژ​نما
شانس = بخت
شوفاژ = گرماگر
شیک، مطابق مُد = پازوار
فانتزی = سيميا
فتوکپی = رونوشت
فتوکپی گرفتن = رونوشت گيری
فراکسيون = جرگه
فرکانس = بسامد
فرمول = دیسول
فولکلور = توده شناسی، فرهنگ مردم، مردمی
فيزيوتراپ = ورزدرمانکار
فيزيوتراپی = ورزدرمانی
فيلتر = پالایه
فيلم = توژه
فيلم سينمايی = توژه​ی توژنمايی
کاپیتان = ناخدا، سروان
کاپیتان (ورزشی) = سرگروه
کادو = ارمغان
کامپيوتر = رايانه
کپی = روبرداری
کپی کردن = روبرداری کردن
کريدور = راهرو
کلروفیل = سبزینه
کمپوت = خوشاب
کميته = همگماشت
کميسون = همگمارش
کنفرانس = همایش، گردهمايی
کوپن = کالابرگ
کورتاژ = افگانه کردن
کِيس = پوسته
گالری = نگارخانه
گریم = چهره پردازی
گریمور = چهره پرداز
گمرک = پاژگاه
گیشه = باجه
ليست = سياهه
مارک = اَنگ
ماشين = ميوانه
ماکت = کهسازه
مانور = رزمايش
ماوس = موشواره
مايکروويو = ورميزه
مدال = نشان
مُد = پاز
مغناطيسی = آهنربايی
مکانيزم = سازوکار
موتور = پيشرانه
نت = نوا نگار
نت نويسی = نوا نگاری
نوستالژی = اندمه
واکسیناسیون = مایه کوبی
وبسایت = تارنما
هال = سرسرا
هَک = رخنه
هَک کردن = رخنه کردن
هَکر = رخنه گر
هلی کوپتر = بالگرد، چرخبال

نظر_

..........................................................................................................................................

Friday, September 05, 2008

برابرهای پارسی برای واژه​های بيگانه - ۱
در راستای تازی زدایی از زبان پارسی من دسته​ای از واژه​های نازیبای تازی و هم​ارزهای پارسی آنها را گرد آورده​ام. اميدوارم که
برای همه سودمند باشد:
ابواب جمعی = گروه همکاران، کارکنان
اتحاديه​ی صنفی = انجمن همپيشگان
اتفاق غيرمنتظره = پيشامد ناگهانی
اثنی عشر = دوازدهه
احد الناس = آدم، کس، مردم
احسن الخالقين = نيکوترين آفريدگار
استراق سمع = شنود، دزدکی گوش کردن، گوش ايستادن
اطلاع ثانوی = آگاهی پسین
اعتصاب غذا = گرسنه نشينی
اعمال شاقه = کارهای سخت
الهيات = يزدان شناسی
بلااستفاده = بی بهره، ناسودمند، ناکارا
بلاتکليف = بی​ برنامه ، سر در گم
بلافصل = پيوسته
بلامانع = بی بازدار، بی گير، به آسانی، روا
بلامنازع = بی ستيز
بلاوصول = دريافت نشده، سوخت شده
بين النهرين = ميانرودان
تبارک و تعالی = بزرگ و برتر
جرثقيل = گرانکش
جهاز هاضمه = دستگاه گوارش
حبس ابد = زیستکرد بند، بند تا پایان زندگی
حتی الامکان = تا جايی که شد، تا بتوان
حسب الامر = به دستور
حسن ختام = نکویی پایان، پایان خوش
حق التحقيق = پژوهانه
حق التدريس = آموزانه
حق الزحمه = دستمزد
حق السکوت = خموشانه
حق الناس = داد مردم
حق عبور = گذرانه
حقوق = سزاشناسی، دستمزد
خارق العاده = شگفت انگيز، فراپندار
دايره المعارف = دانشنامه
در اسرع وقت = هرچه زودتر
رقيق القلب = مهربان، نازک دل، زودرنج
زايد الوصف = بيان ناشدنی، بسيار زياد
ساکن = باشنده
سريع السير = تيزرو، تيزگام
سفينه​ی فضايی = کشتی کيهانی، کشتی کيهان نورد، کشتی کيهان پيما
سلسله جبال = رشته کوه
سوء هاضمه = بدگواری، نگواردن
شاهدان عينی = گواهان چشمی، چشم گواهان
شدید اللحن = درشت گوی، تند گوی، تند، با درشتی
شخصيت حقوقی = هستی سزايی
شخصيت حقيقی = هستی راستين
صعب العبور = سخت گذر
صعب العلاج = سخت درمان
صور فلکی = چهرگان سپهری
ضرب الاجل = زمان انجام، گاه انجام
ضرب و شتم = لت و کوب، کتک و دشنام
ضعيف الجثه = بی بنيه، ریزهیکل، لاغر
ضعيف المزاج = بی بنيه
ضعيف النفس = سست اراده
عاليرتبه = والا جايگاه
عدم موفقيت = ناکامی
عدم حضور = نبودن
عدم اعتماد بنفس = نبود خودباوری، خودباوری نداشتن
عرفان = دل آگاهی
عزای عمومی = سوگواری همگانی
عطف به ماسبق = برگشت به گذشته
عظيم الجثه = کلان پيکر
علی الحساب = پيش دريافت، پيش پرداخت
علی الخصوص = به ويژه
علی السويه = يکسان، برابر، بی برتری
علی الطلوع = سپيده دم، هنگام برآمدن آفتاب
علی الظاهر = چنين پيداست، چنانکه پيداست، گويا
علی القاعده = بنا به روال
علی ای حال = به هر روی
عوارض جانبی = پيامدهای کناری
غواص = آب نورد
غیر قابل تحمل = برنتافتنی، تاب نیاوردنی
غیر قابل فهم = درنیافتنی، فرانیافتنی
غير قابل قبول = ناپذيرفتنی
غیر انتفاعی = ناسودبر
غیر عادی = نابهنجار
غیر مجاز = ناروا، ناشایا
غیر مطلوب = نادلپذیر
غیر ممکن = ناشدنی، نشد
غير منتظره = ناگهانی، نابهنگام
فارغ البال = آسوده دل
فارغ التحصيل = دانش آموخته
فلسفه = فرزانش
فوق العاده = شگفت انگيز، فرابرنامه، بی اندازه
فی الفور = در دَم
فی الواقع = به راستی
فی نفسه = به خودی خود
فيلسوف = فرزانه
قابل قبول = پذيرفتنی
قابل قسمت = بخش پذير
قاتل بالفطره = آدمکش مادرزاد
قانون = آيين، دات
قرون وسطی = سده​های ميانی
قسی القلب = سنگدل
قوه​ی تخيل = نيروی پندار، نيروی پنداشتن
قوه​ی قضاييه = نيروی دادرسی
قوه​ی مقننه = نيروی آيين گذاری
قوه​ی مجريه = نيروی کارگزاری
کان لم یکن = بازبرده، بی​نشان شده
کثيرالانتشار = پرشمارگان
کلهم اجمعین = همگی
کما فی السابق = همچون پيش
کماکان = همچنان
لوازم التحریر = نوشت افزار
مادام العمر = تا پایان زندگی، برای همه​ی زيستکرد
ماوراالنهر = ورارود
متاسفانه = شوربختانه، نگونبختانه، بدبختانه
متفق القول = يک زبان
مثمر ثمر = کارساز
مسابقات بين المللی = هماوردی​های فرامرزی
مشترک المنافع = همسود
مصاحبه = پرسانی
مصاحبه کردن = پرسان شدن
مطالبات بلاوصول = بستانکاری​های سوخت شده
مع الاسف = شوربختانه، نگونبختانه، بدبختانه
مع الوصف = با اینهمه
مع هذا = با اینهمه
معلوليت جسمی = ناتوانی بدنی
معلوليت روحی = ناتوانی روانی
معنی = چَم
مفقود الاثر = ناپديد
مقيم = ماندگار
ملاء عام = آشکارا، پیش چشم همه، برابر همگان
ممکن الوجود = شايسته​ی هستی
ممنوع المصاحبه = پرسان بازداشته
من حیث المجموع = رویهمرفته
منجم = ستاره شناس
منطق = چَم آوری
منطقه​ی آزاد تجاری = آزادگاه بازرگانی
منظومه​ی شمسی = کهکشان خورشيدی
ناقص الخلقه = دُژ اندام
نجات غريق = جانبان
نجوم = ستاره شناسی
نقطه​ ثقل = گرانيگاه
نقطه عطف = = چرخشگاه
نقطه نظر = نگرش، ديدگاه
نصف النهار = نيمروزگاه
نظريه​ی مجموعه​ها = نگره​ی دسته​ها
واجب القتل = سزاوار کـُشتن، کـُشتنی
واجب الوجود = بايسته​ی هستی
واجد شرایط = شايسته، دارنده​ی شايستگی
ولاغير = و ديگر هيچ
هیات تحریریه = گروه نويسندگان
يعنی = بدين چَم، به چَم

نظر_

..........................................................................................................................................

Friday, August 29, 2008

همانگونه که می​دانيد گروهی به دنبال آن هستند تا در نگارش زبان پارسی دبيره​ی (خط) لاتين را جايگزين دبيره​ی تازی کنونی کنند. خرده گيران به اين پيشنهاد می​گويند اگر اين کار درست بود چينی​ها و ژاپنی​ها اين کار را می​کردند و آن دبيره​ی بی​ريخت و شگفت​انگيزشان را کنار می​گذاشتند! آنها می​گويند چون چينی​ها و ژاپنی​ها ميهن​پرست هستند چنين نکرده​اند!
از همکار چينی​ام در اينباره پرسيدم. او گفت اين کار شدنی نيست چرا که ما الفبايی نداريم تا با الفبای ديگر جايگزين کنيم! نگارش زبان چينی با نمادهايی است که گاهی نمايش دهنده​ی يک کلمه هستند و گاهی يک جمله و پيچيدگی​های زيادی دارند. همچنين برداشت​های مفهومی، استعاره​ای و پنداری گوناگونی از ريخت و چيدمانشان می​شود که پياده سازی آن را با دبيره​های الفبايی ناشدنی می​کند. او گفت چگونه کنار هم چيدن اين نمادها چم​های (معنی​های) گوناگون و ناهمسانی به همراه دارد که از ساختار دبيره​های الفبايی فرسنگ​ها دور است.او افزود که امروزه در چين دبيره​ی لاتين برای ساده کردن آموزش آواهای نمادهای چينی به کودکان نوآموز به کار برده می​شود.
خوشبختانه درباره​ی دبيره​ی پارسی چنين دشواری​هايی نيست و تلاش برای جایگزینی يک دبيره​ی الفبايی ناکارآمد (تازی) با يک دبيره​ی الفبايی کارآمد (لاتين) است.

پ.ن. نیاز به یادآوری نیست که هنگام سخن گفتن از دبیره​ی لاتین، منظور دبیره​ی زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگری) نیست که دشواری​های خودش را دارد. منظور دبیره​ای است بر پایه​ی واج​های (حروف) لاتین که ویژه​ی نگارش زبان پارسی سازگار شود.

نظر_

..........................................................................................................................................

Tuesday, July 22, 2008

دوستی هموطن دارم که با يک مرد بافرهنگ آمريکايی ازدواج کرده است. روزی دوستم درباره​ی همسايه​شان برايمان حرف می​زد. گفت همسايه​ای سياهپوست دارند که چندی پيش دزد خانه​اش را زده است. همسرش که به حرفمان گوش می​کرد گفت نيازی نيست به سياهپوست بودنش اشاره کنی چرا که ربطی به موضوع ندارد. او گفت دليلی ندارد روی نژادش تاکيد کنی و البته به باور من هم درست می​گفت.

خبری در انتقاد از صدور حکم سنگسار برای چند تن در ايران خواندم. در خبر عنوان شده بود که چند کرد و عرب در ايران به سنگسار محکوم شده​اند. ياد گفته​ی دوست آمريکايی​ام افتادم. چه نيازی است که گفته شود آن چند تن از چه قومی بودند؟ می​توانستند کرد، بلوچ، ترکمن، فارس، گيلکی، آذری، عرب يا لر باشند. به موضوع خبر که انتقاد از صدور حکم سنگسار است ربطی نداشت. به سادگی می​توان گفت چند ايرانی محکوم به سنگسار شده​اند و از اين کار انتقاد کرد.

شيطنتی در اينگونه بازتاب دادن خبرها هست که نگرانی از تلاش برای ايجاد درگيری​های قومی به همراه دارد.

نظر_

..........................................................................................................................................

Tuesday, July 08, 2008

روسای سه قوه
تا حالا توجه کردين که روسای دو قوه​ی مقننه و قضاييه​ی ايران (لاريجانی و هاشمی شاهرودی) هر دو زاده​ی عراق (نجف) هستند!
رييس قوه​ی سوم جناب احمدی نژاد رييس جمهور محبوبمان است که عراقی نيست ولی عربتر از عرب​ها است!

نظر_

..........................................................................................................................................

Tuesday, June 24, 2008

هفته​ی پيش سفری دو روزه به شهر لندن داشتيم. در خيابان آکسفورد اقامت کرديم. در کنار رودخانه​ی تايمز قدم زديم. سری هم به پيکادلی و هايد پارک زديم.
نکته​اش اينجاست که اين شهر لندن با جمعیتی نزدیک به چهارصد هزار نفر در دویست کیلومتری تورنتو در استان اونتاريو قرار دارد و شهر لندن انگلستان نيست! تمام نام​هايی هم که گفتم به راستی در آنجا وجود دارند!

نظر_

..........................................................................................................................................

Thursday, May 29, 2008

سفر کوتاه و دلپذيری داشتيم به شرق کانادا. برای نخستين بار بود که ساحل اقيانوس اطلس را می​ديديم. اگر دوستدار طبيعت هستيد، جزيره​ی پرينس ادوارد يکی از زيباترين مکان​هايی است که بايد ديد. به هر طرف نگاه می​کنی مانند يک تابلو نقاشی است. انگار که توی تابلوی نقاشی قدم می​زنی.
در اين فصل هوا برای آبتنی مناسب نبود ولی ساحل​های زيبای جزيره ما را تشويق می​کند که حتما يکبار ديگر در فصل گرما به آنجا برويم.

نظر_

..........................................................................................................................................

Wednesday, May 21, 2008

..........................................................................................................................................

Wednesday, May 07, 2008

بیانات گوهربار تازه​ی رییس جمهور گرامیمان:
«حرکت آخر آغاز شده است. ما باید داخل ایران را سریع جمع و جور کنیم و به مسوولیت​های جهانی انقلاب بپردازیم»
«ما داريم می​بينيم دست هدايت آقا امام زمان در همه​ی امور کشور نمايان است»

خدايا خداوندا از دست اين ماليخوليايی نابخرد به کجا پناه ببريم؟

بزرگمهر دانشمند بزرگ ايرانی گفته: «ارکان یک کشور زمانی از هم می​پاشد که کارهای بزرگ را دست آدم​های کوچک دهند و کارهای کوچک را دست آدم​های بزرگ. چرا که آدم کوچک از پس کار بزرگ برنمی​آید و آدم بزرگ کار کوچک را جدی نمی​گیرد»

از احمدی نژاد کوچکتر برای اداره​ی کشورمان سراغ دارید؟

نظر_

..........................................................................................................................................

Monday, April 14, 2008

جاسلين و روآندا
جاسلين يکی از همکارانم و اهل آفريقای مرکزی است. رنی است ۴۰ ساله و بسيار خوش مشرب. او شش فرزند دارد که بزرگترين آنها ۲۴ سال دارد. امروز برايم تعريف کرد که هنگام قتل عام روآندا آنجا بوده است. خانه​شان تا هتل روآندا حدود ۲ کيلومتر فاصله داشته. جاسلين برای اينکه بتواند خودش و خانواده​اش را به هتل که محل امنی بوده برساند ۱۷ ميليون فرانک روآندا به نيروهای ارتشی پول می​دهد. به گفته​ی خودش بسيار خوش شانس بوده​اند که اين پول را داشته​اند که رشوه بدهند. جاسلين و فرزندانش موفق می​شوند به هتل برسند ولی شوهرش که در راه بانک بوده توسط افراد شورشی هوتو کشته می​شود.
جاسلين می​گويد تمام چيزهايی که در فيلم هتل روآندا ديده​ايد حقيقت دارد ولی ذره​ای از آنچه به آنها گذشت را هم نشان نمی​دهد. او می​گويد که آنها حدود سه ماه در هتل پناه گرفته بودند. آب آشاميدنی تمام می​شود و آنها مجبور می​شوند برای رفع تشنگی از آب استخر بخورند تا جايی که آب استخر هم تمام می​شود. سرانجام آنها را با مردم قوم توتسی معاوضه می​کنند و جانشان نجات پيدا می​کند.
وقتی اينها را تعريف می​کرد چشمانش پر از اشک بود. جاسلين می​گويد که هر روز خدا را به خاطر اين معجزه که جانشان نجات پيدا کرده شکر می​کند.

نظر_

..........................................................................................................................................

Thursday, March 27, 2008

غذای ايرانی
من و خنگ خدا همه جور غذا دوست داريم، از ژاپنی و چينی گرفته تا هندی و مکزيکی. در واقع می​شه گفت هيچ غذايی نيست که ما دوست نداشته باشيم! ولی نمی​دونم چرا خوردن غذای ايرانی برای من اينقدر آرامش بخش است. هنگامی که قرمه سبزی می​خورم همان آرامش قديم تمام وجودم را لبريز می​کند. راستی خنده ​داره که ميان اين همه روش​های مديتيشن و ايجاد آرامش، من با قرمه سبزی آرامش پيدا می​کنم! :)

نظر_

..........................................................................................................................................

Thursday, March 20, 2008

..........................................................................................................................................

Saturday, March 01, 2008

من آذربايجانی​​ام و پدر و مادرم هر دو زاده​ی اردبيل هستند. اگرچه در تهران به دنيا آمده و بزرگ شده​ام با اين وجود به روانی می​توانم به زبان ترکی آذربايجانی صحبت کنم.
باید بگویم که به نظر من اين حق هر کودک است که بتواند به زبان مادری​اش بخواند و بنويسد. اما به اين بهانه همه چيز را زير سوال بردن و دعوای آذری و فارس راه انداختن را هرگز نمی​توانم بپذیرم. نمی​توانم بپذیرم که برای آذری​ها به هر قیمتی که شد هویت تازه درست کنیم و بخواهیم آنها را به کشور عزيزمان ايران بدبين کنيم.
چندی پیش در يکی از سايت​های انگليسی زبان وابسته به جمهوری آذربايجان خواندم: "در قرن نوزدهم ملت آذربایجان از دو سو مورد تهاجم دو کشور روسیه و ایران قرار گرفت! در جنگ نابرابر و خونینی که در گرفت با وجود مقاومت دلیرانه​ی مردم آذربایجان در آخر آنها شکست خوردند و آذربایجان دو پاره شد و به اشغال روسیه و ایران درآمد! اکنون با جنگ و رشادت​هایی که شده آذربایجان شمالی از اشغال روس​ها آزاد شده و باید جامعه​ی جهانی کمک کند که بتوانیم آذربایجان جنوبی را نیز از اشغال ایران آزاد کنیم و دوباره آذربایجان یکپارچه را ایجاد کنیم!".
بيشرمی و دروغ​گويی از اين بيشتر!؟ آيا در قرن نوزدهم اين کشورمان ايران نبود که مورد حمله​ی روس​ها قرار گرفت و با وجود رشادت​ها و دلاوری​های مردمش از ترک و فارس و غیره بخش​هايی از آن به اشغال روس​ها درآمد؟ آيا اين روس​ها نبودند که به منظور بهره​برداری​های بعدی بخش اشغالی خود که در طول تاريخ همیشه به نام آران (سرزمین شمال رود ارس) شناخته شده بود را به آذربايجان تغيير نام دادند؟ آيا آذربايجان عزیزمان همواره بخش مهم و تعيين​کننده​ای از ايرانمان نبوده است؟
کشور عزيز ما ايران موزاييکی از قوم​های مختلف ايرانی است. در هر مقطعی از تاریخ، فرمانروایان کشورمان از یک بخش و قوم کشور بوده​اند. زمانی لرهای زندیه بر کل کشور حکم رانده​اند و زمانی خراسانی​های افشاریه. دوره​ای مازندرانی​های آل بویه زمامدار بوده​اند و دوره​ای سیستانی​های صفاریه. گاهی آذری​های صفوی که ریشه​شان از شهر اردبیل است بر کشور فرمانروایی کرده​اند و گاهی ترک​های قجر. پایتخت و شاه​نشین کشورمان در زمان​های مختلف شهرهای تبریز، قزوین، اصفهان، شيراز، اردبیل، تهران، مشهد... بوده است.جالب اينجاست که هميشه زبان ادب و خواندن و نوشتن نيز فارسی بوده است. در خانواده​ی ما نوشته​هایی با قدمتی بين يک تا دو قرن پيش وجود دارد که به اجداد آذربايجانی​​ام که نسل اندر نسل در اردبيل زندگی می​کرده​اند تعلق دارد از عقدنامه و مبايعه​نامه تا وقف​نامه و خاطرات. عمده​​ی اين نوشته​ها به زبان فارسی هستند در حالی که در آن زمان حکومت کل ایران در دست ترک​های قاجاریه بود و آذربایجان محل زندگی ولیعهد و از ولایات مهم کشور بود.
خجالت ​زده ​شدم هنگامی که يکی از دوستانم که پسر شریفی زاده​ی تهران با تبار شمالی است و در شهر تورنتو زندگی می​کند برايم تعريف کرد يک همکار ايرانی دارد که ترک تبريزی است و چند سالی می​شود به کانادا مهاجرت کرده اما اين هم​وطن ترک تبريزی​مان حاضر نيست با دوست من به زبان فارسی صحبت کند و به او می​گويد با من به زبان ترکی يا انگليسی حرف بزن و نه با زبان فارس​ها! دوست من هم که ترکی بلد نيست پس ناچار هرگاه که ساعت ناهار يا استراحت در کنار هم هستند بايد انگليسی صحبت کنند!
آيا اين شرم​آور نيست؟

نظر_

..........................................................................................................................................

Tuesday, February 19, 2008

يکشنبه شب انيميشن پرسپوليس را در سينما ديديم. روايت کوتاه و راستی از جوان​های نسل ما بود.
به نظر من فيلم قوی و تاثيرگزاری بود. داستان بيننده را با خود همراه می​کرد. به خنده می​انداخت و به گريه وامی​داشت.
به دوستانی که هنوز فرصت نکرده​اند آنرا تماشا کنند، توصيه می​کنم حتما آنرا در برنامه​شان بگنجانند چون به راستی ارزش ديدن دارد.
مرجان ساتراپی

نظر_

..........................................................................................................................................

Wednesday, February 06, 2008

يک جوان دانشجوی ايرانی در يکی از شهرهای خاوری کانادا (سنت جانز) هنگامی که با يک دختر جوان که پيراهن سينه​باز پوشيده بوده در آسانسور دانشگاه تنها بوده سينه​ی دخترک را بوسيده است! اين جوان قابل ترحم که دانشجوی مقطع دکتراست و دانش آموخته​ی دانشگاه شريف نیز می​باشد با اين کارش نشان داد که باهوش و باسواد بودن لزوما به معنی انسان شايسته بودن نيست! شرم​آورتر اين است که او گستاخانه آن دختر را با پوشيدن پيراهن سينه​باز مقصر دانسته است! پرسشی که پيش می​آيد اين است که اگر بنا باشد دختران پوشاک پوشیده بپوشند تا پسران وسوسه نشوند پس چه تفاوتی ميان يک پسر و يک حيوان نر که پيروی از غريزه​اش می​کند وجود دارد!؟
با استدلالی که این جوان دانای نادان می​کند پس بايد گفت حق با فرمانده​ نيروی انتظامی تهران است که دستور سختگيری درباره​ی پوشاک خانم​ها داده و پوشيدن چکمه روی شلوار را نيز برايشان ممنوع کرده است! يک دزد بانک نيز می​تواند بگويد تقصير من نبود که پول​های بانک را دزديدم بلکه تقصير تحویلدار بانک است که پول​ها را پيش چشمان من دسته کرده بود و می​شمرد و مرا وسوسه کرد! اگر هر کس بخواهد دنبال وسوسه​ها برود که ديگر آجر روی آجر بند نمی​شود.
به هر روی دادگاه ايشان را به دو ماه زندان محکوم کرده است. قاضی گفته متهم از آسيبی که اینگونه رفتار به ديگران و جامعه وارد می​کند آگاه نيست (چیزی مانند این تا آنجا که بیاد می​آورم). هر چند همه جا نام این جوان نادان آورده شده و آبرويش رفته ولی من از نوشتن نامش خودداری می​کنم.

نظر_

..........................................................................................................................................

Wednesday, January 09, 2008

امروز يکی از همکاران هندی​ام را در آشپزخانه شرکت ديدم. به زبان هندی به او صبح بخير گفتم (چند کلمه​ای زبان هندی و اردو می​دانم). می​داند که ايرانی هستم در پاسخ می​گويد "سحر خوش". می​بينم او که هندی است واژه​ی فارسی​تری را بکار می​برد تا من ايرانی که واژه​ی بيشتر عربی "صبح بخير" را روزانه بکار می​برم! ناراحت کننده نيست؟
نمونه دیگر در زبان اردو است که بجای واژه​ی عربی "سريع​السير" که ما برای قطار و اتوبوس اکسپرس بکار می​بريم از واژه​ی فارسی "تيزگام" استفاده می​کنند!

نظر_

..........................................................................................................................................

Monday, January 07, 2008

سفر بسيار خوبی بود در کنار رامين و مهسا.
کلی انرژی گرفتيم :)

نظر_

..........................................................................................................................................

Wednesday, January 02, 2008

تعطيلات سال نو ميلادی سفری يک هفته​ای به فلوريدا داشتيم. يک هفته فرار از سرمای کانادا هم غنيمت است. هوای ميامی و اورلاندو به گرمی تابستان ما در تورنتو بود! هوا گرم و شرجی و چند روز بالای ۳۰ درجه​ی سانتيگراد بود. جای همه​ی دوستان خالی کلی گشتيم و از پوشيدن پيراهن آستين کوتاه در ماه دی هم لذت برديم! دو روز از سفرمان را در Disney World گذرانديم همراه با شخصيت​های دوران کودکی از ميکی ماوس و دانلد داک تا پيتر پن و کاپيتان هوک.
فردای برگشتن از فلوريدا در تورنتو پانزده سانتيمتر برف باريد و پارو به دست شدم! امروز هم سرمای هوا دست کم ۲۳- درجه​ی سانتيگراد (با فاکتور باد) خواهد شد.

نظر_

..........................................................................................................................................

[Powered by Blogger]