|
Tuesday, July 22, 2008
● دوستی هموطن دارم که با يک مرد بافرهنگ آمريکايی ازدواج کرده است. روزی دوستم دربارهی همسايهشان برايمان حرف میزد. گفت همسايهای سياهپوست دارند که چندی پيش دزد خانهاش را زده است. همسرش که به حرفمان گوش میکرد گفت نيازی نيست به سياهپوست بودنش اشاره کنی چرا که ربطی به موضوع ندارد. او گفت دليلی ندارد روی نژادش تاکيد کنی و البته به باور من هم درست میگفت.
..........................................................................................................................................خبری در انتقاد از صدور حکم سنگسار برای چند تن در ايران خواندم. در خبر عنوان شده بود که چند کرد و عرب در ايران به سنگسار محکوم شدهاند. ياد گفتهی دوست آمريکايیام افتادم. چه نيازی است که گفته شود آن چند تن از چه قومی بودند؟ میتوانستند کرد، بلوچ، ترکمن، فارس، گيلکی، آذری، عرب يا لر باشند. به موضوع خبر که انتقاد از صدور حکم سنگسار است ربطی نداشت. به سادگی میتوان گفت چند ايرانی محکوم به سنگسار شدهاند و از اين کار انتقاد کرد. شيطنتی در اينگونه بازتاب دادن خبرها هست که نگرانی از تلاش برای ايجاد درگيریهای قومی به همراه دارد. □ نوشته شده در ساعت 2:14 PM توسط خنگ خدا نظر_ Tuesday, July 08, 2008
● روسای سه قوه
..........................................................................................................................................تا حالا توجه کردين که روسای دو قوهی مقننه و قضاييهی ايران (لاريجانی و هاشمی شاهرودی) هر دو زادهی عراق (نجف) هستند! رييس قوهی سوم جناب احمدی نژاد رييس جمهور محبوبمان است که عراقی نيست ولی عربتر از عربها است! □ نوشته شده در ساعت 1:11 PM توسط خنگ خدا نظر_ Tuesday, June 24, 2008
● هفتهی پيش سفری دو روزه به شهر لندن داشتيم. در خيابان آکسفورد اقامت کرديم. در کنار رودخانهی تايمز قدم زديم. سری هم به پيکادلی و هايد پارک زديم.
..........................................................................................................................................نکتهاش اينجاست که اين شهر لندن با جمعیتی نزدیک به چهارصد هزار نفر در دویست کیلومتری تورنتو در استان اونتاريو قرار دارد و شهر لندن انگلستان نيست! تمام نامهايی هم که گفتم به راستی در آنجا وجود دارند! □ نوشته شده در ساعت 1:46 PM توسط خنگ خدا نظر_ Thursday, May 29, 2008
● سفر کوتاه و دلپذيری داشتيم به شرق کانادا. برای نخستين بار بود که ساحل اقيانوس اطلس را میديديم. اگر دوستدار طبيعت هستيد، جزيرهی پرينس ادوارد يکی از زيباترين مکانهايی است که بايد ديد. به هر طرف نگاه میکنی مانند يک تابلو نقاشی است. انگار که توی تابلوی نقاشی قدم میزنی.
..........................................................................................................................................در اين فصل هوا برای آبتنی مناسب نبود ولی ساحلهای زيبای جزيره ما را تشويق میکند که حتما يکبار ديگر در فصل گرما به آنجا برويم. □ نوشته شده در ساعت 8:49 AM توسط ميشولک نظر_ Wednesday, May 21, 2008
● من يک ايرانیام. از سياست بدم میآيد زيرا که آکنده از دروغ و دورويی و دو دوزه بازی است. دلم میخواهد کشورم پيشرفته و متمدن باشد با مردمی سرفراز و شاد. به چشم میبينم که حکومت کنونی ايران دارد کشورمان را نابود میکند. بيم آن هست که کشورمان مورد يورش بيگانگان قرار گيرد و ويران شود. بيم آن هست که کشورمان پاره پاره و چند تکه شود.
..........................................................................................................................................دریغ است ایران که ویران شود کنـام پلـنـگـان و شـیـران شود بيسمارک صدر اعظم نامی آلمان زمانی گفته بود که قدرت يک کشور را اندازهی کشور يا جمعيت آن و يا بزرگی ارتشش یا اقتصادش تعيين نمیکند. قدرت يک کشور را سیاست و زیرکی سردمداران آن کشور تعيين میکند. سران کشور ما شوربختانه سرآمد بیتدبیری، واپسگرایی و خرافهپرستی هستند. رییس جمهورمان که دچار مالیخولیای نظر کرده بودن است. با وزیران کابینهاش پیمان نوشته و امضا میکنند و به چاه جمکران میاندازند تا بدست امام زمان برسد! در هنگام سخنرانیاش در سازمان ملل هالهی نور پیرامونش را میگیرد و دشمنانش از سخن گفتن باز میمانند! با روش آزمون و خطا کشور را اداره میکند! بیشتر دل نگران مردم ونزوئلا و لبنان و فلسطين است تا مردم شريف و بينوای کشور خودمان! جامهی ریاست بر کشور برایش بسی گشاد است اما در اندیشهی هدایت جهان است! گفتههایش چیزی جز آبروریزی و سرافکندگی برای ایران و ایرانیان به همراه ندارد. رهبرمان مست قدرت است و هیچ سخن مخالفی را تاب نمیآورد. میگویند فساد مالی و اخلاقی ندارد اما چه سود که دچار توهم دایی جان ناپلئونی است و دست دشمن را همه جا میبیند! تکیه کلامش دشمن، آب در آسیاب دشمن ریختن، ستون پنجم دشمن، توطئههای دشمن، دشمن و باز هم دشمن است. لیست نمایندگان مجلسمان به تایید و امضای امام زمان میرسد! اما صلاحیت نیمی از همان نمایندگان را شورای نگهبان در دورهی بعد رد میکند! چه بايد کرد تا کشورمان دوباره در مسير درست قرار گيرد؟ از انقلاب و شورش سخن نگوييد که از چاله در آمدن و در چاه افتادن است و پيامدی جز برادرکشی و جنگ داخلی و خونريزی ندارد. همان يک انفلاب شکوهمند که کردهايم برای هفت پشتمان کافی است! □ نوشته شده در ساعت 3:46 PM توسط خنگ خدا نظر_ Wednesday, May 07, 2008
● بیانات گوهربار تازهی رییس جمهور گرامیمان:
..........................................................................................................................................«حرکت آخر آغاز شده است. ما باید داخل ایران را سریع جمع و جور کنیم و به مسوولیتهای جهانی انقلاب بپردازیم» «ما داريم میبينيم دست هدايت آقا امام زمان در همهی امور کشور نمايان است» خدايا خداوندا از دست اين ماليخوليايی نابخرد به کجا پناه ببريم؟ بزرگمهر دانشمند بزرگ ايرانی گفته: «ارکان یک کشور زمانی از هم میپاشد که کارهای بزرگ را دست آدمهای کوچک دهند و کارهای کوچک را دست آدمهای بزرگ. چرا که آدم کوچک از پس کار بزرگ برنمیآید و آدم بزرگ کار کوچک را جدی نمیگیرد» از احمدی نژاد کوچکتر برای ادارهی کشورمان سراغ دارید؟ □ نوشته شده در ساعت 1:27 PM توسط خنگ خدا نظر_ Monday, April 14, 2008
● جاسلين و روآندا
..........................................................................................................................................جاسلين يکی از همکارانم و اهل آفريقای مرکزی است. رنی است ۴۰ ساله و بسيار خوش مشرب. او شش فرزند دارد که بزرگترين آنها ۲۴ سال دارد. امروز برايم تعريف کرد که هنگام قتل عام روآندا آنجا بوده است. خانهشان تا هتل روآندا حدود ۲ کيلومتر فاصله داشته. جاسلين برای اينکه بتواند خودش و خانوادهاش را به هتل که محل امنی بوده برساند ۱۷ ميليون فرانک روآندا به نيروهای ارتشی پول میدهد. به گفتهی خودش بسيار خوش شانس بودهاند که اين پول را داشتهاند که رشوه بدهند. جاسلين و فرزندانش موفق میشوند به هتل برسند ولی شوهرش که در راه بانک بوده توسط افراد شورشی هوتو کشته میشود. جاسلين میگويد تمام چيزهايی که در فيلم هتل روآندا ديدهايد حقيقت دارد ولی ذرهای از آنچه به آنها گذشت را هم نشان نمیدهد. او میگويد که آنها حدود سه ماه در هتل پناه گرفته بودند. آب آشاميدنی تمام میشود و آنها مجبور میشوند برای رفع تشنگی از آب استخر بخورند تا جايی که آب استخر هم تمام میشود. سرانجام آنها را با مردم قوم توتسی معاوضه میکنند و جانشان نجات پيدا میکند. وقتی اينها را تعريف میکرد چشمانش پر از اشک بود. جاسلين میگويد که هر روز خدا را به خاطر اين معجزه که جانشان نجات پيدا کرده شکر میکند. □ نوشته شده در ساعت 2:02 PM توسط ميشولک نظر_
|
:وبلاگهايی که میخوانيم
|